محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

321

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

و اين همه فرمان‌بردار اواند « 1 » ، تا دل نخواهد تو هيچ كار نتوانى كردن . و مر اين دل را يكى ترجمانست و آن زبان تو است و بر مثال بشناختن پيغامبر است . و هر چه اين دل بخواهد و انديشه كند ، زبان تو آن بگويد . و اين همه آنست كه خداى عزّ و جلّ گفت : وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ . « 2 » گفتا بتن خويش اندر نگريد ، تا اين علامتها بتن خويش اندر بيابيد . و اين قصّه خود گفته آمده است بشرح و تفسير در مجلّد اول . اين مقدار اين جايگاه گفته آمد كه اندر خور بود . پس چون ابليس بسر آدم اندر بگذشت « 3 » و بتن او فرو شد و بمعده او را فرو شد ، و به شكم او اندر بگشت ، و بيرون آمد ، گفت كه اين ميان تهى است و هر چه ميان تهى باشد او را نيرو نباشد . و اين علمى بود كه ابليس را بدان علم نبود كه خداى تعالى بهتر داند كه عالم بكمال اوست و هر چه كند بحكمت كند . پس چون خداى خواست كه آدم را زنده كند جان را بفرمود كه بتن آدم اندر شو ، و جان بتن او اندر شد ، تا ناف او برسيد . آدم برخاست « 4 » و نيمهء تن زير او هنوز گل بود ، و باز بن نشست « 5 » و عطسهءى كرد « 6 » . خداى عزّ و جلّ او را الهام داد تا گفت : الحمد للَّه . خداى عزّ و جلّ گفت : يرحمك ربّك « 7 » . پس خلق آدم تمام شد و از زبر سر نگاه كرد « 8 » و بهشت را بديد ، و

--> ( 1 ) و هنباز نيست ، و همتا نيست ، و اين همه جفت‌هاى ديگر فرمان‌بردار ويند . ( ن . صو ) ( 2 ) الذّاريات ، 21 ( 3 ) چون ابليس به شكم آدم اندر بگشت . ( خ . صو . ن ) ( 4 ) آدم بنشست . ( خ . ن . صو ) ( 5 ) باز بن نشست . ( ن . خ ) - باز بنشست . ( صو ) ( 6 ) عطسه داد . ( صو . ن . خ ) ( 7 ) ربك . خداى تو بر تو رحمت كناد . ( ن ) ، و اين ترجمه در نسخ ديگر نيست . ( 8 ) و از بر سر برنگريست . ( ن )